تبلیغات
فیلم - سه رنگ(Trois Couleurs) بخش اول آبی (Bleu)


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

سه رنگ(Trois Couleurs) بخش اول آبی (Bleu)

نوشته شده توسط:وحید
چهارشنبه 12 اسفند 1388-09:22 ب.ظ

کریستوف کیشلووسکی(krzysztof Kieslowski) گارگردان نام آشنا لهستانی زندگی گارگردانی خود را با سه گانه ی سه رنگ به پایان رساند که به عنوان یکی از برترین سه گانه های تاریخ سینما به حساب می آید.این سه گانه که از روی سه رنگ پرچم فرانسه گرفته شده است (آبی-سفید-قرمز)به ترتیب نشان دهنده ی آزادی – برابری و برادری است که کیشلووسکی از این مضامین به عنوان اصلی ترین تم فیلم ها استفاده کرده است.کیشلووسکی سعی کرده است جدا از مضامین سیاسی به این مسایل بپردازد و بیشتر از منظر فردی و اجتماعی آنها را مورد بررسی قرارداده است.

کریستوف کیشلووسکی این سه فیلم را به صورت پشت سر هم و در سه فیستیوال برتر اوروپا برای اولین بار به نمایش درآورد.فیلم آبی(bleu)  در  جشنواره ی ونیز در سال 1993 به نمایش درآمد که بهترین فیلم-بهترین بازیگر زن-بهترین سینماتوگرافی را از آن خود کرد. فیلم سفید(Blanc) در جشنواره برلین در سال1994 به نمایش درآمد که جایزه خرس نقره ای را برای بهترین گارگردانی برای کیشلووسکی به ارمغان آورد وآخرین قسمت این سه گانه به نام قرمز(Rouge) درسال  1994 جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد.

کریستوف کیشلووسکی:”شاید  تحقیق در مورد ندانستنی ها  با ارزش باشد چون احساس ندانستن بسیار دردناک است.”

بخش اول»آبی:


جولی:چرا گریه می کنی؟

خدمتکار:چون تو گریه نمی کنی.

خلاصه داستان:

داستان زنی به نام  جولی که  پس از مرگ همسرو دخترش در حادثه رانندگی خود را از تمام بند های      خانوادگی رها می بیند وسعی می کند خود را ازهمه کس- خاطره ها و….رها کند و در یک محیط ایزوله زنگی کند ولی درآخر  می فهمد که هر کاری کند نمی تواند  خود را از روابط انسانی رها کند.

نقد فنی:

صحنه های شاعرانه ی بسیاری در فیلم وجود دارد که نشات گرفته از وجود کیشلووسکی و سینماتوگراف فوق العاده او اسلاومر ادزاک(Slawomir Idziak)می باشد.استفاده از فیلتر های آبی و نورپردازی آبی و اشیای آبی(مانند پاکت آبنبات-آبنبات-پنجره ها-کت-ون-خودکار-سطل آشغال-لباس-شلوار-دیوار های اتاق و…)بر تاثیر فضا بر فیلم می افزاید. کیشلووسکی نور و سایه را جوری به کار می برد که یک نقاش استفاده می کند او فیلم نمی سازد فیلم را نقاشی می کند.او حتی صحنه های ساده را نیز به تکنیکی ترین وجه نشان می دهد (مثل آب شدن شکر در قهوه).

تکنیک دیگری که کیشلووسکی در آبی از آن استفاده می کند استفاده از Blackoutها در وسط سکانس ها و در نقطه های کلیدی فیلم به جای پایان سکانس ها ست.او از این تکنیک برای یادآوری این موضوع به جولی  که خودش را باید از زندگی قبلیش جدا کند استفاده می کند.(مثلا در کافه-در استخر-هنگام شنیدن خیانت همسرش و….)

علاوه براین کیشلووسکی از سکانس ها و صحنه هایی استفاده کرده است که مربوط به آبی نیست و آن را به دورنگ دیگر وصل میکند.(مثل صحنه پیرزن که سعی  می کند قوطی را در آشغالی بیاندازد که در دو رنگ دیگر نیز این صحنه تکرار میشود یا وارد شدن جولی  به دادگاه که به فیلم سفید مرتبط میشود.)

این فیام علاوه بر کارگردانی و سینماتوگرافی برای تدوین صدا و آهنگ سازی هم مثال زدنی است.آهنگساز این فیلم و دو رنگ دیگرزبگنیا پرازنر(Zbigniew Preisner) می باشد که برای ساخت آهنگ های سه رنگ کیشلووسکی مورد تحسین عموم و خصوص قرار گرفته است.

نکته ی حایز اهمیت دیگر بازی استثنایی بینوش(Juliette Binoche) در نقش جولیست که حق فیلمنامه را به خوبی  ادا کرده است.

نقد محتوایی:

رنگ آبی چیست؟ رنگی است غیر واقعی که نشان دهنده ی رنگ آب در استخراست- رنگی است که جولی را به تر ک گذشته و خاطرات وادار می کند-رنگی است که جولی را وادار میکنه موش و بچه هایش را طمعه گربه کند-رنگی است که باعث میشود او زندگی خود را عوض کند.آبی رنگی است سرد. سرشار از ناامیدی .  آبی کیشلووسکی به سیاه نزدیکتر تا آبی .او سعی می کند به تمام  زندگی جولی از پشت شیشه ای سیاه نگاه کند.

عنصری که کاراکتر را در فیلم هدایت میکند عشق است اما عشق به کی ؟ به پسری که گردنبند را پس آورد؟ یا به مردی که به شوهرش خیانت می کند؟ یا به زنی که  ازشوهرش بچه دارد؟ یا دوست همسرش؟ یا همسایه؟ یا خدمتکار؟ یا مادر پیرش؟ او  به دنبال عشقی است که او را ازین منجلاب در بیاورد او وقتی از دوست همسرش می پرسد “تو همیشه من را میخواستی- من الان اینجام “این جمله نشان دهنده ی خیانت به شوهرش یا صحنه ای برای شوکه کرد ن مخاطب نیست بلکه برای کشف این موضوع است که آیا هنوز دارای احساسات است یا نه ولی جواب نه  می باشد.

فیلم دارای لحظه های زیادی از اتفاقات زندگی روزمره است مثل مرد فولوت زن که جولی را مغلوب خود می کند یا پیرزنی که سعی می کند بطری را در آشغال بیاندازد(هر کسی در زنگی چیزی یا کسی برای اتکا کردن به آن دارد.)

آزادی ای که کیشلووسکی سعی میکند در آبی به آن بپردازد سیاسی یا اجتماعی نیست بلکه آزادی فردی است  تلاشی برای نشان دادن آزادی احساسات و آزادی از خاطره هاست. فیلم به صورت عمیقی روی احساسات جولی کار میکند و سعی میکند آنها را برای ما نبیین کند و با نشان دادن تنهایی و آزادی که در زندگی جدید جولی میبینیم دیدگاه های مارا در مورد زندگی به چالش بکشد.فیلم آبی یک تراپی در مورد آزادی است و غم  از دست دادن است .

غم از دست دادن خانواده و تلاش برای ساختن زندگی جدید  تم زیاد جدیدی نیست اما روشی که کیشلووسکی در آبی به کار می برد سفر یک زن در راه آزادی و احساسات و عواطف او آهنگ سازی و تکنیک این فیلم را از زمره ی فیلم های دیگر جدا می کند.هرچه بیشتر او به کمک دیگران نیازمند میشود و از دیگران کمک می خواهد-با دیگران ارتباط برقرار می کند  ما بیشتر احساس زنده بودن میکنیم این سکانس ها  بوی زندگی می دهد

و پایانی شاعرانه »تصاویری از افرادی که بعد  تصادف با زندگی او گره خورده اند و اشک جولی…….




تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 24 خرداد 1390 03:03 ق.ظ