تبلیغات
فیلم - باباعزیز:شیوه ی درویشان


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

باباعزیز:شیوه ی درویشان

نوشته شده توسط:سعید
جمعه 30 مهر 1389-10:29 ب.ظ

پیرمردی درویش به نام بابا عزیز به همراه نوه اش ایشتار عازم سفری هستند تا در مکانی که در آن دراویش از وادی های مختلف گرد هم می آیند در موعد مقرر در آنجا باشند.در کنار خط اصلی داستان ،داستان های فرعی دیگری هم روایت می شود.مانند داستان شاهزاده ای که از مجلس عیش به خاطر غزالی خارج می شود و سر در کوه و بیابان می گذارد. یا داستان برادری که به خونخواهی برادر کشته شده اش راهی بیابان شده. یا داستان عاشقی که به دنبال معشوق سر در بیابان ها گذاشته است.یکی از مشکلات فیلم در همین نقطه نمایان می شود. جایی که محل چفت و بست داستان ها چندان قرص و محکم نیست و این داستان های جانبی خط اصلی داستان را تحتالشعاع قرار می دهند.

 

در چند دقیقه ی ابتدای فیلم ، اولین نکته ای  که به ذهن می رسد شباهت بسیار زیاد این فیلم به فیلم های ایرانی موسوم به معناگرا است که حضور بازیگران ایرانی فیلم هم این حدس را قوی تر می کند. اما پس از گذشت نیم ساعت تفاوت ها آشکار می شود.برخلاف فیلم های معناگرای ایرانی که در چهارچوب های اخلاقی دیکته شده قرار گرفته اند.این فیلم با توجه به آزادیش که  در ایران ساخته نشده است برای بیان شوریدگی های عرفانی و شخصیت های درویش خود و تصورات خاص این افراد در موضوعاتی مثل معشوقه پنداری خدا و مسائلی از این دست ، آزادی عمل بیشتری داشته و در چند سکانس شاهد رقص و آوازهای خلسه گونه ی دراویش هستیم و یا برای توصیف فضای دنیوی زندگی شاهزاده ی قصه ، او را در حال تماشای رقص زیبارویی می بینیم که به دنبال غزالی دست از این معشوقه ی زمینی می کشد و در جستجوی معشوقه ی حقیقی سر به بیابان می گذارد.فضا و داستان های فیلم کاملا برگرفته از داستان های عرفانی نقل شده در کتاب های صوفیانه است (و حتی دیالوگ هایی هم از افرادی مثل ابن عربی و در فیلم نقل شده است) که سعی شده به طور ناقص به فضای امروزی منتقل شود به طوریکه در یک جاده ی بی انتها در یک بیابان بی انتها یک اتوبوس یا یک موتورسوار را می بینیم اما فیلم برای بردن داستان های عرفانی خود به دل فضای مدرن امروز تلاش دیگری نمی کند.شاید به این دلیل باشد که کارگردان به دنبال چالش بیشتری نبوده است و نمایش یک اتوبوس او را  راضی کرده است.

مشکل دیگر فیلم دیالوگ های آن است.در پلانی دیالوگ ها به شدت عرفانی و ادبی است و در پلان بعد کاملا به صورت محاوره درمی آید.با توجه به اینکه زبان اصلی فیلم فارسی است ولی کارگردان فیلم عرب زبان است می توان دلیل این ضعف را حدس زد. هر چند که بازیگران ایرانی فیلم می توانستند خود این نکته را به کارگردان گوشزد کنند تا این مشکل پیش نیاید.حال و هوای فیلم کاملا عرفانی است و این نکته از خرده داستان هایی که در بالا گفته شد کاملا مشخص است.فضای فیلم که در بیابان و یا شهرهای بیابانی می گذرد کاملا در جهت تشدید این حس عرفانی کمک کرده است. فضای خالی بیابان به همراه پیرمرد و دختربچه ای و تعدادی ره گم کرده فضای کاملا تهی به وجود آورده که می تواند به حس سرگشتگی این دراویش کمک کند.

اما مهم ترین نکته شاید سادگی فیلم در فرم و سبک آن باشد.سادگی ای که به وضوح خام دستانه است.چه در ایجاد فضاهای عرفانی (البته تک سکانس هایی هم در فیلم اجراهای موفق داشته اند) و یا در فیلم برداری، بازی بازیگران و دیالوگ هایشان که به شدت مصنوعی است(بازی بابا عزیز و نوه اش بد است) و چه در خود داستان ها که شاید برگرفته از برداشت های سطحی کارگردان باشد.

به هر حال با تمام این تفاسیر فیلم بابا عزیز فیلم موفقی نیست که حتی استفاده از اشعار مولانا و عطار هم نتوانسته است به آن کمکی کند،  که عرفان نصفه نیمه ی آن برای علاقه مندان این حوزه ارضا کننده نیست.بازی بازیگرانش تماشاگر را به یاد تله فیلم های ایرانی می اندازد و کارگردانی که فکر کرده به صرف استفاده از فضای خالی و بیابان و تعداد کمی بازیگر و داستان های برداشت شده به صورت ناشیانه از کتاب های قدیمی عرفانی می تواند موفقیتی به دست آورد.



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 24 خرداد 1390 03:18 ق.ظ