تبلیغات
فیلم - زمانی برای مستی اسب های بهمن قبادی


درباره وبلاگ:


آرشیو:


آخرین پستها :


پیوندها:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:



Admin Logo themebox

زمانی برای مستی اسب های بهمن قبادی

نوشته شده توسط:سعید
یکشنبه 22 فروردین 1389-09:01 ب.ظ

این نوشته ممکن است داستان فیلم را لو دهد (هر چند که داستان این فیلم چیزی برای لو دادن ندارد).

کارگردان یا مصلح اجتماعی

نسخه ی دی وی دی که من خریدم برای شرکتی بود به نام موسسه ی رسانه های تصویری.در این نسخه مصاحبه ای وجود داشت با بهمن قبادی که در آن او توضیحاتی در رابطه با فیلم ارائه می دهد . او داستان سفرش به شهر زادگاهش بانه و منطقه ی سرداب را شرح می دهد و اینکه متوجه می شود که در این منطقه ، در تمام روستاهای مرزی قاچاق کالا صورت می گیرد و بچه های بسیاری که پدر یا مادرشان را که به خاطر رفتن روی مین از دست داده اند ، در شرایط بسیار بدی در حال باربری و قاچاق کالا بین ایران و عراق هستند . بهمن قبادی یکی از این ها را به عنوان نمونه از این بچه ها برای فیلم خود انتخاب می کند و زندگی او و خانواده اش را با تمام سختی هایش به تصویر می کشد . او در ادامه می گوید که به همذات پنداری تماشاگر با شخصیت های فیلمش بسیار اهمیت می دهد و کاراکترهایش باید باور پذیر باشند . به همین دلیل به طور مثال برای نقش دکتر ، از همان دکتری که در دهکده ای که خانواده ی فیلم در آن زندگی می کنند استفاده کرده است . از صحبت های بهمن قبادی می توان نتیجه گرفت (هر چند که خود او هم به صورت واضح می گوید) که هدف او از ساخت فیلم ، توجه دادن جامعه به مشکلات این کودکان است . به همین دلیل مهم ترین شکایت او این است که فیلمش در سینما یا از تلوزیون پخش نشده است .

*در حاشیه: چند روز پیش هم که فیلم کسی از گربه های ایرانی را نگاه می کردم قبل از شروع فیلم ، بهمن قبادی یک دقیقه صحبت می کند و می گوید که : به این بچه ها کمک کنید ، این بچه ها آینده ی موسیقی و هنر این کشورن.

ساختار فیلم

همان گونه که اشاره شد تاکید فیلم بر شخصیت های آن (بچه های خانواده) است و سعی دارد که زندگی آن ها را هر چه نزدیک تر به واقعیت نشان دهد بنابراین نیروی پیشبرنده ی داستان ، اتفاقاتی است که برای آن ها می افتد و بین فصل های مختلف فیلم رابطه ی علت و معلولی مشخصی وجود ندارد (به طور مثال قسمت دوم در بازارچه و قسمت بعدی در دهات و کشته شدن پدر بچه ها) در واقع به جای اینکه شخصیت های فیلم ، کارهایی انجام دهند که اتفاقات فیلم را رقم بزند،این  اتفاقات زندگی ست که روند فیلم را شکل می دهد. هر چند که در نیمه ی دوم فیلم به دست آوردن پول برای عمل مادی (پسر معلول خانواده) انگیزه ی ازدواج دختر خانواده اعلام می شود . بنابراین در تعیین ساختار فیلم ، تقسیم بندی آن براساس اتفاقات است نه مکان ها (بر خلاف ساختار کلاسیک) . یک اتفاق مثل عروسی دختر بزرگ خانواده (روژین) ، مکان های مختلفی را از جمله : خانه ، راه کوهستانی بین دهات عروس و داماد و دهات داماد شامل می شود در صورتی که بخش اول فیلم که نمایش یک روز کاری بچه ها در شهر است ، تنها شامل یک مکان یعنی بازارچه که در آنجا اجناس قاچاق فروخته می شود است. با توجه به این نکات می توان ساختار فیلم را اینگونه نشان داد.

1- یک روز کاری در بازارچه . 2- بازگشت به خانه . 3- کشته شدن پدر ، ترک تحصیل ایوب پسر بزرگ خانواده . 4- بیماری مادی ، دکتر می گوید که مادی تنها هشت ماه زنده خواهد بود . 5- کار کردن بیشتر ایوب و باربردن او بین ایران و عراق . 6- عروسی روژین . 7- ایوب ، مادی را برای عمل به عراق می برد.

تیتراژ آغازین ، راوی : آمنه

این گفتگو ها را بر روی تیتراژ آغازین فیلم می شنویم.پرسش کننده بهمن قبادی است.

- اسمت چیه؟ +آمنه – چند سالته؟ +نمی دونم از مادی کوچکترم – مادی کیه؟ +برادرمه ، ناقصه همیشه مریضه اونه ، اون کاپشن زرده مادیه .امروز مادی رو آوردیم پیش دکتر تو بیمارستان بانه – پدرت چه کارست؟ +باربره قاچاقچیه، تو مرز با قاطرمون بار می بره عراق بار میاره – مادرت چی؟مادر داری؟ +نه، خواهر کوچکترم که به دنیا اومد مرد، مادر ندارم روژین جای مادرمه – خواهرمه از هممون بزرگتره -روژین اینجاست؟ +نه، اون تو خونه ست از خواهر کوچیکم مواضبت می کنه ، آها ا ن اونم ایوبه ، برادر بزرگمه – چند نفرین؟ +سه خواهر دو برادر -اینجا چی کار می کنی ؟ (اینجا فیلم آغاز می شود و چند بچه را در حال روزنامه پیچی ظروف نشان می دهد). +بارها رو با روزنامه برای مردم می پیچم تا بارها نشکنه ، من و ایوب بیشتر وقت ها از روستا با بچه های دیگه می یایم اینجا -روستاتون کجاست؟ +روستامون دوره، لب مرزه، لب مرزه عراق.

1

1

بهمن قبادی از این تمهید به چه دلیل استفاده کرده است؟ دلیل اول را می توان اینگونه بیان کرد که بهمن قبادی تلاش کرده است که فضای داستان و فیلم را هر چه واقعی تر نشان دهد ، وقتی که صدا و سوال های او را می شنویم به نظرمان بیشتر شبیه به یک مصاحبه می آید که در آن آمنه درباره ی زندگی خود در حال توضیح است.مانند این است که قبادی درحال مصاحبه با یک کودک در یک فضای کاملا واقعی است. این حس را تیتراژ ابتدای فیلم هم تشدید می کند جایی که به جای بازیگران می نویسد “با زندگی”[عکس شماره یک].دلیل دوم می تواند این باشد که کارگردان می خواهد هر چه سریع تر شخصیت ها را به بیننده معرفی کند و مقداری از زمان فیلم و قسمتی از پیرنگ داستان را برای این کار هدر ندهد.او می خواهد که ذهن تماشاگر برای یافتن رابطه ی بازیگران از هدف اصلی فیلم منحرف نشود و تمام توجه خود را به نوع زندگی آن ها اختصاص دهد.

از همین ابتدای فیلم آمنه به عنوان راوی فیلم معرفی می شود و در چند قسمت از فیلم بر روی فیلم توضیحاتی را می دهد و بعضی از وقایع را تعریف می کند. حرف های او برای روشن شدن بعضی از اتفاقات فیلم ضروری است.آمنه تنها کسی است که صدایش خارج از داستان شنیده می شود و بقیه ی شخصیت ها صدایشان فقط در فضای داستان شنیده می شود.این استفاده مانند این می ماند که مصاحبه ی ابتدای فیلم همچنان ادامه دارد و آمنه در حال تعریف کردن جزئیات بیشتری از زندگیشان برای ماست. تنها در یک مورد صدای دکتر مادی که به ایوب اطلاع می دهد که مادی تنها هشت ماه دیگر زنده است در خارج از فضای داستان شنیده می شود ، البته بعد از آن آمنه بر روی تصاویر صحبت می کند و می گوید:”حرف های دکتر رو شنیدم، مادی روز به روز حالش بدتر می شه …”.در اینجا متوجه می شویم که درواقع آمنه در حال تعریف حرف های دکتر بوده است.

صدای باد و موسیقی

در طول فیلم تنها پنج شش مورد از موسیقی استفاده شده است .شاید دلیل استفاده کم از موسیقی از دست ندادن فضای رئال فیلم باشد و همین موسیقی هم ،موسیقی پر حجمی نیست. موارد استفاده از موسیقی برای شدت بخشیدن به فضای احساسی سکانس ها است. اما کارگردان در دام احساساتی شدن و احساساتی کردن تماشاگر نیفتاده است. به طور مثال در سکانسی که آمنه به همراه مادی بر سر قبر پدر و مادرش در قبرستان می رود،شروع به دعا کردن می کند و از خدا می خواهد که مادی را شفا دهد،صدای گریه ی مادی را از بیرون قاب می شنویم و موسیقی این سکانس سعی در القای حالتی روحانی دارد ، اما سریع ایوب از راه می رسد، موسیقی قطع می شود و ایوب آمنه را برای آوردن مادی به آنجا دعوا می کند.

کارکرد صدای محیط دقیقا در عکس موسیقی فیلم است یعنی کمک به واقعی تر شدن فضای فیلم.بخش قابل توجهی از زمان فیلم در کوه ها و باد و بارش برف می گذرد که در تمام این محیط ها همیشه صدای باد را می شنویم حتی اگر صدای باد دیالوگ های بازیگران را هم تحت الشعاع قرار دهد.همین طور می شود به صدای همهمه ی مردم دربازارچه ی ابتدای فیلم اشاره کرد.

یک نکته ی دیگر هم که باید اشاره کرد ،کردی حرف زدن شخصیت هاست که به فضای فیلم کمک کرده است. ممکن است این نکته بدیهی به نظر برسد اما اگر به فیلم های دیگر دقت کنیم متوجه این نکته در رئال شدن فضا خواهیم شد(به طور مثال به فیلم ها ی فهرست شیندلر/schindlir’s list و قبل از سقوط شب /before night falls که براساس اتفاقات واقعی و شخصیت های واقعی ساخته شده اند دقت کنید).

بارانی زرد در زمینه سفید

2

لباس شخصیت های فیلم طراحی نشده است یعنی از  لباس هایی که در زندگی روزمره استفاده می کرده اند در فیلم استفاده شده است(فکر نمی کنم که لازم باشد دیگر دلیل این کار را بگویم).اما مادی(پسر معلول خانواده) یک بارانی زرد رنگ دارد که در قسمت اعظم فیلم که در میان برف می گذرد در میان دیگر شخصیت ها که لباس هایی تیره رنگ دارند، بیشترین تاکید تصویری را داراست[عکس شماره دو].این استفاده از لباس و رنگ کمک زیادی به انتقال حس بدبختی و زندگی سخت این بچه ها (با توجه به وضعیت فیزیکی مادی) در فیلم کرده است .در واقع قبادی با روشی غیر مستقیم در تشدید حس فلاکت شخصیت ها از رنگ و لباس بهترین استفاده را کرده است.

از اشاره به دیگر جنبه های میزانسن مثل استفاده از نور محیط و عدم نور پردازی یا نوع بازی ها می گذرم چون استفاده از این المان ها در همان راستای اشاره شده (رئالیزم) است.

پوستر و دفتر مشق

در میان اتفاقات اصلی فیلم که در ساختار فیلم به آن ها اشاره شد، خرده داستان ها و اتفاقاتی قرار دارد که به گونه ای نمایش جزئیات زندگی این مردم و مشکلات آن هاست. این جزئیات هر چند که در کلیت فیلم دخالتی ندارند اما در ساختن فضای حسی فیلم و تجربه زندگی روزمره ی شخصیت ها نقش بسزایی دارند.

1-این یک مثال جالب از تعلیقی است که قبادی به وجود آورده است. در یکی از دفعاتی که ایوب بار به عراق می برد ، در یک قهوه خانه در میان راه یک پوستر از پسر بچه ای که در قهوه خانه کار می کند می گیرد اما کارگردان پوستر را نشان نمی دهد.ایوب به خانه می آید و مادی را از خواب بیدار می کند تا پوستری را که برایش خریده نشانش دهد.ایوب تای پوستر را باز می کند اما قبادی قطع می کند به صورت مادی و پوستر را نشان نمی دهد و تعلیق به وجود آمده را تشدید می کند.سپس ایوب را در حال چسباندن پوستر به دیوار می بینیم اما زاویه ی دوزبین به گونه ای است که پوستر دیده نمی شود[عکس شماره سه].این تصویر کات می شود به صورت مادی که در حال تماشای پوستر است ، بر روی پیراهن مادی عکس بروس لی است و با توجه به وضعیت فیزیکی مادی می توانیم حدس بزنیم که پوستر باید چه باشد[عکس شماره چهار].تصویر از صورت مادی کات می شود به او از پشت سر که در حال تماشای پوستر آرنولد است[عکس شماره پنج]. بقیه ی بچه ها خوابیده اند اما مادی هنوز بیدار است و به پوستر خیره شده است.

3

4

5

2- قرص دادن های مکرر به مادی و یا آمپول زدن به او در طول فیلم به یک موتیف تبدیل و در طول فیلم چندین بار تکرار می شود.

3- زمانی که بچه ها از بازارچه بر می گردند، دو پسر درحال خواندن آواز هستند:”زمانه منو پیر کرد،جوانیم رو ازم گرفت و منو به مرگ نزدیک کرد”.در حین شنیدن این آوازما تصویر بچه هایی را که پشت وانت هستند می بینیم در حالی که به فکر فرو رفته اند یا پسری که در حال شمردن پولش است  و چند نفر او را زیر چشمی می پایند[عکس شماره شش].

6

4- هنگامی که بچه ها از بازار بر می گردند به جای اینکه کرایه بدهند هرکدام چند دفتر در زیر پیراهنش پنهان می کند تا از پاسگاه رد کند اما ماجرا لو می رود و دفتر ها را می گیرند. چند بار در طول فیلم آمنه از ایوب می خواهد که برایش دفتر بخرد چون دفترش تمام شده است.بچه ها سر کلاس درس نشسته اند و داستان اولین پرواز انسان را در کتابشان می خوانند :”… و اینگونه بود که آسمان به اختیا انسان درآمد”.ایوب در می زند و وارد کلاس می شود و آمنه می آید و دفاتر نویی را که ایوب برایش خریده است را در کیفش می گذارد.تمام بچه ها به آمنه و دفترهایش خیره شده اند.



تاریخ آخرین ویرایش:سه شنبه 24 خرداد 1390 03:10 ق.ظ